أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
492
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
« راء » لفظ « رسول » ديديم ؛ دنبالهء زيرين « واو » به حساب آورديم . ( 880 ) 46 / 7 « با ما نماء » . « باء » : در اينجا به معناى « به » است . « اين ديو مر ويرا بىراه گرداند ، و با بت پرستى خواند . » ( تفسيرى بر عشرى از قرآن مجيد ، ص 231 ) . « با يك ديگر گويند كه اين جاى وقتى آب بودست » ( همان ، ص شصت و سه ) . ( 881 ) 46 / 10 « عجبتر » . « عجب » : در اينجا يعنى « عجيب ، شگفت » . « اثر نماند ز من در غم تو اين عجب است * كه در دل تو ازين غم اثر نمىگردد » ( خاقانى ) عجبتر : شگفتتر ، عجيبتر . عجبتر زين نديدم داستانى * دو تن ترسد ز بشكسته كمانى ( ويس و رامين ) . ( هم بيت فخر الدّين اسعد گرگانى و هم بيت خاقانى برگرفته است از : لغتنامهء دهخدا ، ذيل « عجب » ) ( 882 ) 46 / 12 « با جمله » . در دستنوشت ، لفظ يكم قدرى فرسوده است . در بارهء لفظ دوم هم بىگمان نشدم كه آيا كاتب ميم را - بوضوح - كتابت كرده است يا نه ؟ ( 883 ) 46 / 13 « تراخى » . به علّتى كه نمىدانم ، در دستنوشت روى دو حرف واپسين اين كلمه و حرف يكم لفظ بعد آن ، خطّ زده شده است . به زحمت كوشيدم تا زير خط خوردگى را بخوانم و گمان مىكنم كامياب شده باشم . « تراخى » : قاضى زوزنى نوشته است : « التّراخى : تقصير كردن ، و دور شدن . » ( كتاب المصادر ، ص 864 ) ؛ نيز در معناى اين واژه آمده : « درنگ كردن ، به طول انجاميدن ، تأخير كردن ، تباعد » . ( لغتنامهء دهخدا ) . و امّا در بارهء « ثمّ » : علّامه ابن منظور نوشته است : « ثمّ : حرف عطف يدلّ على التّرتيب و التّراخى » . ( لسان العرب ، ج 12 ، ص 82 ) . ( 884 ) 46 / 13 « اخبار راست » . از حاشية به متن آورده شد ، و به دلالت نشانگونهاى كه بالاى « ع » در « موضع » بود و نيز تناسب معنوي ، مناسب و متعلّق اين جايگاه شناخته آمد . ( 885 ) 46 / 16 « اى محمّد ! » . جايگاه لفظ شريف « محمّد » ( ( عليه و على آله أفضل صلوات المصلّين ) ) در دستنوشت فرسوده است و به روشنى نمىتوان قرائت كرد . اميدوارم كه درست خوانده باشم . ( 886 ) 46 / 17 « امر » . در عكس ما كاملا هويدا نيست ؛ گمان مىكنم درست خوانده باشم . ( 887 ) 46 / 18 « المرية » . در بارهء اين واژه نگر : معجم مفردات ألفاظ القرآن ، الرّاغب الإصفهانى ، ذيل « مرى » ( ص 486 و 487 ) .